از نظر یوگا ذهن چیست که باید متوقف شود؟ آگاهی برتری که باید به جای ذهن بنشیند و زمام زندگی و وجود انسان را به دست گیرد، چه واقعیتی دارد؟ فرایند بازایستادن ذهن و فعال شدن آگاهی برتر چگونه است؟
مفهوم «چیتَّه»  که معمولا به «ذهن» یا«حافظه» ترجمه می‏شود، فراتر از ذهن به معنای رایج است. به طوری که علم حضوری و قوه‏ی شهود قلبی را هم فرامی‏گیرد و:  هر چهار حالت خودآگاهی را که در «مَندوکیَه اوپَنیشَد»  آمده، شامل می‏شود. (ساتیاناندا، ص57). فراتر از این، در تلقی یوگا از ذهن یا «چیتَّه»، لایه‏های نیمه هوشیار و ناهوشیار ذهن، که خاطرات زندگی‏های گذشته را دربردارد، بخشی از ذهن محسوب می‏شود. به این ترتیب ذهن همه‏ی ظرفیت‏های آگاهی بشر را فرامی‏گیرد.
با سرکوب شدن ذهن در مراحل سَمَدهی، اساس و پایه‏ی همه معرفت‏ها و شناخت‏های انسانی از بین می‏رود. اساسا مبنای درک «خود»، به عنوان یک «موجود آگاه و فاعل شناسا»، زیربنای همه‏ی معرفت‏های ماست. هر شخصی وقتی حضور خود را در هستی درک می‏کند و می‏فهمد که هستی هست و به این ترتیب، بدیهی‏ترین گزاره‏ معرفت شناختی را کشف می‏کند، خود را به عنوان یک موجود آگاه و شناسنده می‏یابد.


توقف خودآگاهی در سَمَدهی، این زیربنا را فرو می‏ریزد و شخص در دنیایی از حیرت و تاریکی فرو می‏رود. در این شرایط فرق میان هست و نیست را متوجه نمی‏شود و حتی میان اوهام ساخته‏ی ذهن، و حقایق آفرینش، تفاوتی نمی‏گذارد. به همین علت، یکی از راه‏های رسیدن به سَمَدهی، استفاده از گیاهان مخدر و توهم‏زا بوده، که امروزه داروهای روان‏گردان صنعتی جایگزین آن شده است:  نیروهای یوگایی، از تولد، گیاهان، مَنترَه¬ها، ریاضت¬ها یا سَمَدهی به وجود می¬آیند (یوگاسوترَه، فصل4: بند1).
ساتیاناندا، بنیان¬گزار و رئیس دانشگاه یوگا در بیهارِ هند، گیاهان مخدر مورد استفاده در یوگا را معرفی می‏‏کند:  گیاهانی نظیر «اَنجَنا»  ، «رَسایَنَه»  و غیره که نقش توهم‏زا و تخدیری مؤثری در یوگا دارند (ساتیاناندا، ص357). استفاده از این گیاهان موجب می‏شود که شخص، حالتی را که در سَمَدهی به آن¬ها می‏رسد، تجربه کند. به این ترتیب که مواد مخدر و توهم‏زا، موجب نمایش تصاویر و صحنه‏هایی می گردد که هیچ واقعیتی ندارد، اما برای تجربه¬کننده، در حد واقعیت ظاهر می‏شود. در نتیجه، او به همه چیز، حتی خودش شک می‏کند و واقعیت به اندازه‏ی توهم در نظر او فروکاسته می‏شود. در این شرایط همه چیز اهمیتش را برای اندیشیدن از دست می‏دهد؛ و ذهن در این فشار، سردرگمی و اختلال کارکردی، از عمل بازمی‏ایستد.
با این «خودسرکوب‏گریِ» معرفت‏شناختی، مجالی برای «خودشکوفایی» معرفتی باقی نمی‏ماند. آنچه به عنوان آگاهی برتر شناخته می‎‏شود و انسان را تسخیر می‏کند، موجود ناشناخته خارجی¬ای است، که البته از درون و عمیق¬ترین سطوح ذهن بشر فعالیت خود را آغاز می¬کند، و از طریق القائاتش تسلط خود را بر انسان، مستحکم و گسترده می‏سازد.
آگاهی برتر: آگاهی دیگر
بسیار گفته می‏شود که آگاهی برتر درون انسان است و از درون کشف می‏شود؛ اما به نظر می¬رسد این سخن درستی نباشد. نخست این که با توجه به توضیحات گفته شده، با توقف چیتَّه که همه‏ی ظرفیت‏های آگاهی و خودآگاهی است، دیگر فضایی برای شکوفایی از درون باقی نمی‏ماند. دیگر این که باهمه‏‏ی تأکید یوگا بر وحدت مراتب وجود و حذف کثرت، شرط توقف خودآگاهی و رسیدن به آگاهی برتر، درک تفاوت میان «خود» و «او»ست.
در حقیقت، ما باید خودآگاهی را خاموش کنیم، تا برای پذیرش آگاهیِ دیگر آماده شویم؛ پس باید این تفاوت به خوبی دیده شود، تا یکی خاموش و سرکوب گردد، و دیگری وارد و حاکم شود:  فهم خودآگاه برای آن کسی که تفاوت ها را می¬بیند، متوقف می‏شود (یوگاسوترَه، فصل4: بند25). ظرفیت آگاهی انسان ناگزیر پذیرای آگاهی است، اگر این کار خودآگاهانه انجام نشود، پس توسط نیرویی متفاوت و بیرونی صورت می‏گیرد.
 ظرفیت آگاهی انسان، تا تکیه¬گاه و پناهی برای آگاهی نداشته باشد، توقف خودآگاهی ممکن نیست. در صورتی که یک تکیه‏گاه و مرجع بیرونی برای آگاهی تعریف شود، آن¬گاه می‏توان به سوی توقف خودآگاهی پیش رفت. اگر تفاوت میان خودآگاهی و آگاهی دیگر درک شود، ظرفیت آگاهی انسان تکیه¬گاه و پناهی پیدا می¬کند؛ و فرد می تواند به نهایتِ ازخود¬بی‏خبری، از خود¬بیگانگی، توقف خودآگاهی و تسخیر¬شدگی برسد.
درک نسبت انسان با آگاهی برتر، به صورت «من_او» یا «خود_دیگر» است:  درک دوگانگی میان نیروی متفاوت آگاهی برتر و خودآگاهی، زمینه¬ساز عزم برای تعالی خودآگاهی و رفتن به سوی آگاهی برتر است (ساتیاناندا، ص389). زمانی که تفاوت میان خودآگاهی و آگاهی برتر درک شود، آن¬گاه می‏توان فروغ خودآگاهی را فرونشاند؛ و وجود و زندگی خود را به موجود ناشناخته‏ای به نام آگاهی برتر سپرد.
بعد از درک این تبعیض و دوگانگی است که حرکت ذهن به سوی «خودواگذاری» و «پذیرش سلطه»ی آگاهی برتر و یکی¬شدن با آن قابل تصور است:  پس ذهن هرآینه به سوی عدم تبعیض تمایل یافته و به سوی تجرد پیش می¬رود (یوگاسوترَه، فصل4: بند26). بنابراین در این جا یک دوگانگی که به وحدت و یگانگی می‏رسد، وجود دارد. این فرایندِ تبدیل و استحاله از سوی آگاهی دیگر، «تسخیر» است و از سوی خودآگاهی «مسخ¬شدن». تسخیر و مسخ¬شدن مکمل یکدیگرند؛ تا دوگانگی لازم برای توقف خودآگاهی درک شود، و پس از توقف خودآگاهی، حرکت به سوی یگانگی یا کامل شدن فرایند مسخ تحقق یابد. بنابراین موجودی ناشناخته، به مرور در مراحل مختلف، یوگی را تسخیر می‏کند، یوگی مسخ می‏شود و استحاله می‏گردد.
من واقعا باور ندارم که ذهن بتواند به توقف کامل برسد. در واقع اَسَمپرَجنَتَه¬سَمَدهی، یعنی سَمَدهی بی‏ریشه یا بی‏موضوع، امکان وقوعی ندارد، چون استحاله‏ی ذهن به طور کامل ممکن نیست. اگر هم بخشی از آن استحاله نشده باقی بماند، به معنای این است که هنوز موضوعی یا اندیشه¬ای در آن باقی است. آنچه به عنوان هدف یوگا دنبال می-شود، یعنی یکی شدن با موجود یا موجودات ناشناخته‏ای به نام آگاهی برتر و قرار گرفتن در سلطه‏ی او و تسخیر شدن در اراده‏ی آن، به تدریج در مراحل سَم¬یَمَه اتفاق می‏افتد؛ و پیش از این که فرد به نهایت سَمَدهی برسد، افکار او در اختیار موجودات ناشناخته دیگر قرار می‏گیرد و با یک مرجع «بیرونی»، ظرفیت آگاهی یوگی مدیریت می‏شود.
با فرض وقوع سَمَدهی بی‏ریشه، حالت استحاله‏ی ذهن، شخص را از خود¬بی¬خود می‏کند و موجودات ناشناخته به نام آگاهی برتر، کاملا بر ذهن او و به دنبال آن بر تمام وجود و زندگی‏اش مسلط می‏شوند. چه امکان وقوعی توقف ذهن را بپذیریم و چه نپذیریم، مراحل سَم¬یَمَه، در واقع مراحل واگذاری ذهن و خودآگاه به آگاهی دیگر است.
پَتَنجَلی نام چنین ذهن منفعل و از خود¬بی¬خود شده‏ای را ذهن خلاق می‏گذارد و می‏گوید:  ذهن خلاق، آزاد از خودخواهی است (یوگاسوترَه، فصل4: بند4). رهایی از خودخواهی به این معناست که آگاهی برتر، ذهن برتر یا ذهن طبیعی چنان یوگی را تسخیر می¬کند، که دیگر  یوگی از خود تشخیص و اراده‏ای ندارد و تحت اجبار او عمل می‏کند:  ذهن خلاق کاملا وابسته به ذهن طبیعی است و مجبور است بر اساس آگاهی ذهن طبیعی عمل نماید (ساتیاناندا، ص362). برای رسیدن به این مرحله، در یوگا و شاخه‏های شبه عرفانی منشعب از آن، توصیه می‏شود که افراد قضاوت و داوری نکنند، هر چیز را همان طور که هست بپذیرند، به ندای درون‏شان گوش دهند، تسلیم و پذیرنده باشند، شاهد و نظاره‏گر باشند و در اتفاقاتی که درون‏شان می‏افتد، دخالت نکنند. همه این توصیه‏ها در واقع تسهیل کننده مراحل تسخیر و مسخ¬شدگی است، که به عنوان راه کمال معرفی می‏شود.